تبلیغات
جنبش دانشجویان آزاد اندیش (جدا) - گفت‌وگوی تفصیلی رجانیوز با دکتر غلامحسین الهام؛ مردم نشان دادند جریان سوم تیر اشتباهی نیست!/ منطق حضور افراد با گرایش‌های متنوع در مجمع تشخیص مصلحت - قسمت اول
 
جنبش دانشجویان آزاد اندیش (جدا)
"‌ ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم كه آسودگی ما عدم ماست "
درباره وبلاگ


اَللهُم عَجِل لِوَلیکَ الفَرجَ والعافیه وَالنَصر وَ اجعَلنا مِن خیر اَنصاره ِو اَعوانه وَالمُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه


سیدی تنها به رنگ سبز نیست!!
هیچ دانی مادر سادات کیست؟!
سبز یعنی عاشق مولا شدن
پشت درب حیدری، زهرا شدن
سبز یعنی عشق تا شور و بلا
با حسین فاطمه در کربلا
سبز یعنی ساقی و مست هدف
همچو عباس آن یل شاه نجف
طالب سبزم، نه آن سبز ریا!
سبز هم بازیچه شد؛مهدی بیا


ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی.


چشم بد دور، عمرتان بسیار
كس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری
تخت باشد خیالتان آقا!



ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه ی جنگ فراهم گردد
ما می دانیم و خنجر و گلوی شما
یک مو ز سر علی اگر کم گردد



ما همه سزباز تو ایم خامنه ای
گوش به فرمان تو ایم خامنه ای


چیست روباه در مصاف شیر؟! چه نیازی به امر یا گفته؟!؟ تو فقط ابرویی به هم آور می‌شود خواب دشمن آشفته لبیك یا خامنه ای....


كوری چشم دشمنا ما به سر مهر ولایت علی داریم / دست خدا بر سر ما كه علمداری مثل سید علی داریم



" رای ما شیفتگان خدمت بود نه تشنگان قدرت
از چه روی می خواهید آرای حماسی ما را
ابطال کنید؟"


*نمی‌شود از شما پذیرفت كه ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌كنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از كسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی*


چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانی ست... چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان،و دروغ از همه چیز ارزان تر....! آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه تخفیف بزرگی خورده ست،قیمت هر انسان

مدیر وبلاگ : متین رحمانی
مطالب اخیر

گروه سیاسی- محمد مهدی تهرانی: دکتر غلامحسین الهام را بیش از یک کنش‌گر سیاسی باید به عنوان یک چهره فکری و گفتمانی شناخت؛ کسی که از بانیان و مروّجان گفتمان سوم تیر بود و همواره نیز از خط این گفتمان دفاع کرد. بعد از انتخابات مجلس نهم بود که با او به گفت‌وگو نشستیم تا ارزیابی‏اش را از نتایج انتخابات بدانیم. الهام معتقد است برخورد برخی اصولگرایان در فضای انتخابات انحصارگرایانه بود. وی می‌افزاید برخی جریان سوم تیر را یک جریان اشتباهی تلقی می‏کردند و خواستند آن را پاک کنند، اما مردم نشان دادند این جریان نه تنها اشتباهی نیست، بلکه واقعیتی در متن جامعه است.

او خاطرنشان می‌کند که "برخی اصولگرایان می‏خواستند همه را با دشمنان فرضی درگیر کنند تا بعد بتوانند در یک اتوبان یک طرفه و بعد بی‌هزینه به مجلس بروند. می‏گفتند رویکرد آنان به مشارکت حداقلی می‏انجامید و با رویکردی که رهبری داشتند، در تضاد بود." او حرف‏هایی هم در مورد مجمع تشخیص و بازی هاشمی از یک سو و وضعیت اصلاح‏طلبان از سوی دیگر دارد. متن کامل این مصاحبه را در ادامه می‏خوانید:

تا کنون در فضای سیاسی کشور تقسیم‌بندی‌های مختلفی از قبیل اصولگرا، اصلاح‌طلب، چپ، راست و را تجربه کرده‌ایم که در بعضی از مقاطع تخصیص‌هایی هم به این تقسیم‌بندی‌ها زده می‌شد، مثل مجله کیان که چپ فرانکفورتی و راست سنتی و غیره را تعریف می‌کرد. به نظر می‌رسد در حال حاضر داریم وارد فضای سیاسی‌ای می‌شویم که این تقسیم‌بندی‌ها که بعضا نادرست هم بود، رنگ می‌بازند. اصلاح‌طلب‌ها هم به‌نوعی در حاشیه قرار می‌گیرند. به نظر شما فضا و آرایش سیاسی کنونی را چگونه می‌شود تبیین کرد؟ اساساً در درون جریان اصولگرایی، کدام تفاوت‏ها به رقابت درون اصولگرایی انجامید؟

فضای امروز مقداری رفتارگرایانه و کارکردگرایانه است. الان چیزی که بر فضای سیاسی غلبه دارد، کارآمدی ناشی از رفتار و کارکردهای حکومت است که از دوره آقای احمدی‌نژاد رقم خورده و فضای سیاسی، تحت الشعاع این گفتمان قرار دارد و فرصتی برای تبیین مبانی تئوریک و نظری بیشتری در این زمینه و جهت نیست. این فضا هم متکی به گفتمان انقلاب اسلامی است، یعنی یک رفتار عینی مبتنی بر مبانی و تفکر اصیل انقلاب دارد صورت می‌گیرد. بخشی از آن هم ناشی از شکست عملی گفتمان اصلاح‌طلبی در عرصه اجرا و عمل است. بالاخره در حکومت ما، مردم تأثیرگذارند، نه نخبگان و الیت‌ها و چون مردم، تأثیرگذارند، بازی نخبگان را به هم می‌زنند و این قضیه خیلی راحت اتفاق می‌افتد.

الان در فضای رقابت‌های عملی، دو جبهه -جبهه متحد و جبهه پایداری- یک رقابت اصولگرایانه با هم دارند. اصل این نوع رقابت به رسمیت شناخته شده، یعنی معلوم است که در صحنه واقعی جامعه، دو جریان غالب در عرصه عمل، این دو هستند، اما هنوز فرصت کافی برای تبیین تمایزات گفتمانی این دو جبهه به دست نیامده است. جبهه پایداری تا حدود زیادی متکی به سرمایه‌ای است که از گفتمان سوم تیر حاصل شده است. البته ایجاد این گفتمان به‌طور خاص متعلق به جبهه پایداری نیست و یک مرزبندی انتقادی هم با دولت پیدا کرده است. تا مبانی گفتمانی این حرکت به شکل دقیق‌تری روشن نشود، به‌طور کامل نمی‌شود آرایش سیاسی را تعریف کرد. البته همان طور که اشاره کردید، اصلاح‌طلبان به محاق رفته‌اند، ولی بر حسب نوع کارکرد حکومت می‌توانند به شکل دیگری و در فضای جدیدی بروز و ظهور پیدا کنند. به نظرم فضا خاکستری است. ولی قهرمان‏پذیر است، یک نفر با زیرکی و هوشیاری و شناخت کافی از فضای جامعه می‏تواند بر روند حرکت سیاسی اثرگذار باشد.

یعنی در واقع در یک فضای گذار هستیم؟

همین طور است.

به تأثیرگذار نبودن الیت‏ها و بر هم خوردن بازی نخبگان توسط مردم اشاره کردید. از سال‌های آغاز انقلاب تا کنون، یکی از ارکان سیاسی کشور، احزاب بوده‌‏اند و در مقاطعی، به‌خصوص انتخابات‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. شاید سوم تیر اولین انتخاباتی بود که مردم تصمیم گرفتند جدای از احزاب و خودشان تعیین‌کننده باشند. آیا از این حیث، بین انتخابات مجلس نهم و انتخابات نهم ریاست جمهوری می‌توان قرابت‌هایی را دید؟ و اگر پاسخ شما مثبت است، برآورد شما از آینده احزاب در فضای سیاسی کشور چیست؟

نمره تعیین‌کننده‌ای را به احزاب نمی‌شود داد. در عین حال در کلان‌شهر تهران هم نمی‌شود نادیده‌شان گرفت. در شهرستان‌ها که تأثیری نداشته‌اند، در تهران هم که تأثیرگذاری بیشتر بوده و دلایل خاص خودش را هم دارد، احزاب موثر بودند، ولی تعیین‌کننده نبودند. در جاهایی که مردم، خودشان مستقیماً از کاندیداها شناخت دارند، به شناخت خود اتکا و اعتماد می‌کنند و آنان را با معیارهای خود تطبیق می‌دهند چه احزاب توصیه کرده یا نکرده باشند، به همان‌ها که می‏شناسند رأی می‌دهند. البته تکیه به احزاب شاید فرصتی برای تبلیغ و معرفی افراد فراهم آورده باشد. در این جهت خود مردم عمل کردند. قبول دارم که از این جهت یک جور شباهت‌هایی وجود دارد، چون در انتخابات نهم ریاست‌جمهوری، انتخابی جدای از احزاب اتفاق افتاد.

به نظر من متن جامعه چنین گرایشی دارد، یعنی نه متکی به احزاب است و نه حزبی است. جاهایی که ابهام دارد و می‌خواهد از بن‌بستی در تصمیم‌گیری خارج شود، ناگزیر به احزاب رجوع می‌کند. حتی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری، احزاب به‌تنهایی تعیین‌کننده نبودند و نمی‌توانستند خودشان را پیروز آن ماجرا تلقی کنند و این اشتباه آنها هم بود. فردی با ویژگی‌های متعدد فرهنگی به صحن انتخابات آمد. وجهه روحانیت، سیادت و شیوه سلوک شخصی و البته در طول قریب به 20 سال انقلاب در صفحه دید مردم دائماً حضور داشت و ناشناس نبود. در واقع کارویژه‌های شخصی خود او تأثیرگذاری جدی داشت. معنی این قضیه این بود که رأی او بر این اساس نبود که چون احزاب از او حمایت کردند، رای آورد. اتفاقاً قضیه بر عکس بود و احزاب پس از رأی آوردن او، بر اعتبار او سوار شدند و آن را مصادره کردند. مسائل انتخابات آقای هاشمی هم مربوط به شخص اوست؛ چهره‌ای که در واقع سرمایه انقلاب را با خود آورده و هزینه می‌کند، فردی که به عنوان یکی از مدیران انقلاب، شناخته می‏شود و بر سفره علاقه مردم به انقلاب نشسته است و غیر از او هم در این طراز، گزینه دیگری نداشتند. مع‏الوصف آقای هاشمی در دوره دوم کمترین رأی تاریخ انتخابات ریاست‏جمهوری را داشته است.

اگر عمق تصمیمات مردم را واکاوی کنیم، احزاب در حقیقت در جاهایی که خلأ هست، می‌توانند مقداری این خلأ را بپوشانند. در تهران به دلیل گستردگی، به‌خصوص در انتخابات مجلس، این مشکل وجود دارد و اگر تهران به مناطق مختلف تجزیه شود، این اتفاق نمی‌افتد. الان اگر در تهران ملاحظه کنید، تک رأی زیاد وجود دارد. تفاوت آرای کسانی که در لیست‌ها قرار دارند، معنادار است. و همین طور ترتیب افراد و ترکیبی که پیدا کرده‌اند، نشان می‌دهد که گرایش‌های مردم، گرایش‌های حزبی نیست و گزینش‌های آنان هم گزینش‌های حزبی نیست.

در چنین شرایطی چه چیزی تأثیر می‌گذارد و کدام عامل تعیین کننده است؟

سازمان‌دهی‌هایی که وجود دارند. یک جریان وقتی قدرت سازماندهی طیف‌های مختلف اجتماعی را پیدا می‌کند، یعنی آنها را از پایین با خودش همسو و تبلیغات را روی دوش آنها سوار می‌کند. در فضای تبلیغات هست که لیست‌ها می‌توانند بر دیگران تغلیب پیدا کنند. در بین پنج، شش میلیون رأی دهنده در تهران، طبیعی است که یک کاندیدای مستقل قدرت چنین تأثیرگذاری‌ای را ندارد و چون او ضعف دارد، قدرت جمعی لیست‌ها جایگزین او می‌شود. نمی‌شود به جایگاه حزب و لیست، غرّه شد.

اگر ما نیاز داشته باشیم که فضا را حزبی کنیم، باید اساساً ساختار را عوض کنیم، فرهنگ را تغییر بدهیم و از این فرهنگ که در انتخابات از لحاظ دینی بر آن تأکید می‌کنیم، ناگذیر باید عدول شود و این شدنی نیست. ما می‌گوییم مردم به هر کس که نمی‏شناسند، اگر رأی بدهند، مسئولیت شرعی دارند. این اصل مسئولیت فردگرایانه با مسئولیت حزب محوری کاملاً مغایر است. دوولایتی برای مردم پیش می‌آید و این یک مقدار مشکلات فکری و نظری دارد.

در این انتخابات علت افزایش مشارکت مردم به‌رغم حضور نداشتن اصلاح‌طلبان را چه می‏دانید؟ از یک طرف برخی اصولگرایان معتقد بودند مردم رقابت بین اصولگرایان را باور نخواهند کرد، و مشارکت کاهش پیدا می‏کند، از طرف دیگر هم برخی اصلاح‏طلبان معتقد بودند حضور نیافتن آنها در انتخابات، نتایج را معنادار خواهد کرد، اما این طور نشد. چرا؟

مردم با شکل‏گیری رقابت این موضوع را باور کردند که باز این خودشان هستند که تأثیرگذارند. اگر آدم‌های بهتر و شناخته شده‌تری وجود داشتند، نتیجه انتخابات می‌توانست چیز دیگری باشد. در مرحله اول، کمترین تعداد رأی را آوردند، ولی مردم آمدند، چرا؟ چون فرصت تصمیم داشتند. اگر رقابت نبود، می‌توانستند انتخابات را کانالیزه شده تعریف کنند و انگیزه‌شان برای حضور، کم می‌شد. خود نفس این تنوع و واقعیت رقابت نشان داد آنچه که در سال 88 اتفاق افتاد، تصمیم آزاد مردم بود و الان هم فرصت آن تصمیم آزاد وجود دارد.

دوم این که هر چه به مردم القا کنید که تقلب شده است، خودشان که می‌دانند به چه کسی رأی داده‌اند. وقتی اکثریت مردم محصول کارشان را در حکومت می‌بینند، نمی‌توانید به او بگویید تقلب شده. می‌گوید من به فلانی رأی داده‌ام و او هم هست و اینها اکثریت جامعه هستند، لذا نفوذ در اکثریت جامعه، ممکن نیست.

در واقع این حضور پیام داشت و معنادار بود؟

بله. به نظر من مشارکت مردم این پیام را داشت که مردم، فتنه 88 را نفی دوباره کردند، یعنی هم به تأثیرگذاری خودشان باور داشتند و هم امانت‌داری نظام را برای رأی‌شان و چون این واقعیت داشت، شرکت کردند و به گمانم آنها هم هوش‌مندانه فهمیدند که اگر به این نحو مشارکت نکنند، ضمن این که بی‌جهت از حق خودشان اغماض کرده‌ و فرصت را از خود گرفته‌اند، به دشمن هم برای سرزنش فرصت داده‌اند و مردم هم همیشه این حساسیت را داشته‌اند که روی دشمن را باز نکنند و عملاً روکم‌کنی می‌کنند.

مردم آمدند، ولی آن قدر متفرق رأی دادند که پنج نفر بیشتر رأی نیاوردند، ولی گفتند که آمدیم و هم رقابت را باور داریم، هم سلامت انتخابات را و هم بعد از فضای فتنه نخواهیم گذاشت که تحت عنوان هزینه‌های سنگین انتخابات، اصل مردم‌سالاری در این کشور، تعطیل شود و از نفس جمهوریت دفاع کردند. این را می‌شود رأی به نظام گفت.

چرا آقای خاتمی تصمیم به حضور در انتخابات گرفت؟ به نظر شما وضعیت آینده اصلاح‏طلبان چگونه خواهد شد؟

جریان اصلاح‌طلب در بعد مبارزه منفی هیچ گونه ظرفیت تأثیرگذاری در فضای جامعه را ندارد، یعنی انفعال آنها در عرصه سیاست کاملاً مشخص است و این مسئله در حقیقت توان اینها را در تأثیرگذاری بر روند کلی حرکت مردم نشان داد که این هم از ویژگی‌های‌ معنادار انتخابات است و شاید اگر این روال را از طریق تحریم و قهر بخواهند دنبال کنند، نتیجه حتمی، حذف کامل آنها خواهد بود. رأی خاتمی برای این است که چنین بن‌بستی ایجاد نشود و یک سرپلی بماند، کما اینکه یک طیف خاصی از آنها هم به‌نحوی در انتخابات حضور پیدا کردند که خود این موضوع هم چندگانگی در درون این جبهه را نشان می‌داد. اگر این چندگانگی در خوش‌بینانه‌ترین حالتش تعریف شده و برنامه ریزی شده باشد، برای نگهداشتن جای پاست تا بتوانند فرصت فعالیت سیاسی در درون نظام را برای خودشان تعریف کنند.

رأی مردم به آنهایی هم که آمده بودند، خیلی معنادار بود، چون به‌رغم تشتت لیست‌های اصولگرایان، اصلاح‌طلبان موفقیتی پیدا نکردند. این نکته‌ای بود که جبهه متحد همواره به عنوان یک عامل تهدید مطرح می‌کرد و موجب نبود رقابت در بین اصولگرایان می‌شد.

یعنی شما معتقدید اعلام نگرانی‌ها درباره فتنه و انتخابات، واقعی نبود؟

فتنه که معلوم بود نمی‌تواند به‌طور مستقل از اصلاح‌طلبان و با پرچم فتنه ورود پیدا کند. کاملاً مشخص بود که نمی‌توانند بیایند و اگر هم بیایند ظرفیت جذب آرای مردم را ندارند.

علت اینکه در آستانه انتخابات این همه نگرانی درباره جریان فتنه و اصلاح‌طلبان از سوی برخی از اصولگرایان برجسته شد، چه بود؟ آیا می‌خواستند جریانی که مسائل را به شکل انقلابی‌تری مطرح می‌کند، حذف شود؟

علمای بزرگی که فضای انتخابات را مدیریت کردند، دغدغه اصل انقلاب را داشتند و می‌خواستند فرصتی برای مخالفان انقلاب برای حضور در سیستم فراهم نشود و جبهه متحد انقلاب دچار تشتت نشود و انتخابات را به اصلاح‌طلبان و کسانی نبازند که گفتمان‌شان، گفتمان انقلاب نبوده. این قطعاً یک تلاش مسئولانه در این جهت و بسیار ارزش‌مند است.

اما بخش‌های دیگری از این مجموعه که میدان‌دار اداره این کار بودند، بخش عمده‌ای از تلاش‌شان انحصارگرایانه بود و قصد داشتند به هیچ طیف دیگری فرصتی برای رقابت ندهند. آنها می‌خواستند در یک انتخاباتِ بدون رقیب، برنده‏ی بدونِ دردسر انتخابات بشوند و طبعاً تحلیل‌شان همین بوده که مردم در رقابت‌های جدی، تمایلی به آنها نشان نخواهند داد و آنها چهره‌هایی هستند که در اتوبان می‌توانند رانندگی کنند. اگر به این مسئله عمل می‌شد بحث وحدت نبود، بحث کاهش مشارکت بود.

و این در واقع خلاف رویکرد رهبر انقلاب بود؟

بله. در یک مشارکت حداقلی، برنده‌ها همان کارکرد را دارند، اما برای مصالح نظام و رویکردی که آقا برای مشارکت حداکثری در انتخابات دارند، با این نگرش منطبق نبود؛ کما اینکه خود آقا هم در آستانه انتخابات، از رقابتی بودن انتخابات به عنوان یک شاخص مهم نام بردند و بر آن تأکید کردند.

به نظرم آنها نمی‌خواستند انتخابات رقابتی باشد، چون در رقابت همین هزینه را پرداختند و در دور اول فقط 5 نفر به مرحله نهائی راه یافتند که ویژگی‌های هر کدامشان هم خاص خودشان بود. به نظرم نگرانی‌ها یک مقداری بزرگ‌تر از موضوع بود. بحث انحراف خیلی بزرگ‌تر از آنچه که بود، مطرح می‌شد.

یعنی معتقدید این جریان با مردم، صادق نبود؟

شاید. در مورد جریان انحرافی که کنترل‌ها دست شورای نگهبان بود و خیلی سفت و سخت انجام می‌شد و ما از آن جهت نگرانی نداشتیم، ولی از این طرف، در تبلیغات، برای طرد رقیب، تلاش کردند که بسیاری از این جبهه پایداری را به انحراف منتسب و به زعم خودشان نگرانی ایجاد و فضا را برای رقیب، تنگ کنند و ببندند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس